و آخر اینکه هر آغازی را پایانی ست...
سعی کردیم تا در حد توان خود لحظه هایی شیرین را برای شما رقم بزنیم
دل ما به آن خوش است که در گوشه لبهای شما پیچشی از شادی نمایان شود.
اما افسوس و صد افسوس که حالا که به نوشتن و گریستن برای خندیدن شما
اخت کرده بردیم ، باید چه زود حدیث پایان را بسرائیم.
نمی دانم در این دوهفته چقدر در خانه های دل شما که مهربانانه پذیرای ما بود
ماندیم و خواندیم و خندیدیم اما مطمئن باشید که تمام سعی خود را بر آن داشتیم
تا شما با ما با خدا به دنیای خودمان بیندیشیم و قدری خوش باشیم...
حالا که تازه به شما عادت کرده بودیم، باور کنید خداحافظی تلخ و سنگین است
اما به آن امید به خدا می سپارمتان که این جدایی آغازی باشد برای رسیدن
برای همه شما از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم و مطمئن باشید که اگر بخواهید
می توانید.
و امید دارم تا ببخشایند بر برادر کوچکشان آنان که نامشان رنگ رخسار این خانه بود
و با نام آنان بود که شما لبخند زدید نه با کلام بی مقدار ما.
و امید دارم تا خاطرشان آزرده نباشد از ما.
و از تمام آنان التماس دعا دارم تا صبح خنده ما هم سر برسد...
از آقای قائمی عزیز ، از شهاب ، عباس و تمام
اساتید و دوستانی که نامشان زینت بخش خانمان بود.
و از دوستانم که در این راه تنهایم نگذاشتند و یاریم کردند تا پایان این پایان،
عذر خواهی می کنم و از تمام آنان که می شناختمشان و نمی شناختمشان
و آشنا یا نا آشنا با من، ماندند، ممنونم. و بدون شک یاری و کلام آنان بود
که مجال نوشتن داد به ما:
از آقایان مصطفی ، حسین ، شهاب ، رضا ، حمید ٬ سورنا
و دوستانی که نامشان را نمی دانم اما کلامی بس آشنا داشتند:
ساقی عشق غروب ، کویر دل ، خاله رضی
برای همه شما آرزوی موفقیت دارم و ممنونم که منت گذاشتید و تحملمان کردید.
دوستار شما...
کسی که نخواست نامش فاش شود.
قربون همگی ،دکتر برنجیا ن
پایان آغازی دوباره است به فردایی پربارتر
سالها می گذرند ٬ حادثه ها می آیند ٬ انتظار فرج از نیمه خرداد کشم....
![]()
